برای مشاهده یافته ها از کلید Enter و برای خروج از کلید Esc استفاده کنید.

سه خدای اصلی؛ زئوس فرمانروای مطلق، پوزئیدون خدای دریا و هادس خدای دنیای زیرین

زئوس و برادرانش برای تقسیم دنیا بین خود قرعه کشیدند. دریا به نام پوزئیدون افتاد، دنیای زیرین یا زیرزمین به هادس رسید. زئوس به یک فرمانروای مطلق و کل بدل شد. او سرور آسمانها و ملکوت اعلا بود و خدای باران و آورنده ابرها که بر آذرخش یا صاعقه هراس انگیز نیز فرمان می راند. قدرتش برتر از قدرت تمامی خدایان دیگر بود. در سایت اینفو فنگ به معرفی اجمالی خدایان المپ‌نشین پرداختیم و اکنون کمی عمیق‌تر شیرجه می‌زنیم.

پیشنهاد مطالعه:‌ معرفی خدایان اساطیری یونان؛ تیتان‌ها و دوازده المپ‌نشین

زئوس (ژوپیتر) یا جوپیتر

در داستان ایلیاد وی به خانواده اش چنین می گوید: «من قدرتمندترین هستم. بیازمایید تا بر شما آشکار شود. طنابی از طلا به آسمان ببندید و آن را استوار نگه دارید، تمامی خدایان و الهه ها. شما نمی توانید زئوس را فرود آورید. اما اگر من بخواهم شما را به زیر بکشم، آنگاه خواهم توانست. من طناب را به کنگره اولمپ استوار می بندم و همه در هوا آویزان خواهند ماند، آری، هم زمین و هم دریا.»

با وجود این، زئوس نه قادر متعال بود و نه دانای کل. هم میشد با او به مخالفت برخاست و هم او را فریفت. در ایلیاد پوزئیدون، و نیز هرا، او را می فریبند. گهگاه سخن از این می رود که قدرت مرموز و اسرارآمیز، یعنی سرنوشت با تقدیر، از زئوس نیرومندتر بوده است. هومر هرا را بر می انگیزد با لحنی سرزنش آمیز از او بپرسد که آیا می تواند انسانی را که تقدیر به مرگ محکوم کرده است دوباره زنده کند یا نه؟

او را سمبول یا نماد عاشق پیشگی و نرد عشق باختن با زنان بی شمار و حیله گریهای گوناگون برای پنهان ساختن خیانت هایی که به همسرش می کرد معرفی کرده اند. در برابر این پرسش که چرا این کردارها را به سرور و فرمانروای کل خدایان نسبت داده اند، محققان و دانش پژوهان گفته اند که زئوسی که در آوازها و داستانها از او یاد می شود آمیزه ای است از تمامی خدایان. هر گاه پرستش وی به شهری می رسید که خود خدایی فرمانروا داشت، آن دو به تدریج درهم ادغام می شدند. همسر آن خدا نیز به زئوس می رسید. اما نتیجه ناخوشایند بود و یونانیان ادوار بعد این گونه عشقبازی و شهوترانی بی پایان را نپسندیدند.

با وجود این، حتی در سوابق و آثار نخستین هم می بینیم که زئوس از بزرگی و شکوه و ابهت ویژه ای برخوردار بوده است. در داستان ایلیاد می خوانیم که آگاممنون نیایش کنان می گوید: «ای زئوس، ای والاترین، و ای بزرگترین، و ای خدای طوفان و ابر، و تویی که در ملکوت اعلا زندگی میکنی.» زئوس نه تنها می خواست که انسانها قربانی به او پیشکش کنند، بلکه می خواست راستی نیز پیشه کنند. در جنگ تروا به ارتش یونان گفته شد که: «پدر زئوس هیچ وقت به دروغگویان یا به آنان که سوگند و پیمانشان را می شکنند یاری نمی دهد.» این دو نظر که درباره وی ابراز شده است، یعنی پستی و دنائت و بزرگی و بزرگواری، از دیرباز دوش به دوش هم پیشتازی می کردند. یک سپر سینه بند زرهی او بود، که نگاه کردن به آن هراس برمی انگیخت، و عقاب پرنده مورد علاقه اش بود و بلوط درخت وی. دودونا ( Dodona) در سرزمین درختان بلوط معبد و پرستشگاه او بود. صدای به هم ساییده شدن برگهای درخت وسیله ابلاغ پیام او بود و کاهنان آن را تعبیر و تفسیر می کردند.

پوزئیدون (نپتون)

 سه خدای اصلی؛ پوزئیدون خدای دریا

او فرمانروای دریاها بود و برادر زئوس و از نظر مرتبه و مقام پس از زئوس قرار داشت. یونانیها ساکن هر دو سوی دریای اژه دریانورد بودند و خدای دریاها برای آنان از اهمیت و ارج خاصی برخوردار بود. آمفیتریت ( Amphitrite) نوه دختری اوسه آن (اقیانوس) خدای تیتانی، همسر او بود. پوزئیدون در زیر دریا کاخی بزرگ و با شکوه داشت، ولی بیشتر در اولمپ می زیست. او گذشته از اینکه فرمانروای دریا بود، نخستین اسب را هم به انسان داد، و به خاطر هر دو سخت موردحرمت بود:

خداوندگار پوزئیدون، این حرمت و سرفرازی را از تو داریم، اسبهای نیرومند، اسبهای جوان، و نیز فرمانروایی بر دریاهای ژرف.

او بر طوفان و هوای آرام فرمان می راند و آنها را در اختیار داشت:

او فرمان می داد و باد به حرکت در می آمد و امواج دریا نیز.

اما هر گاه سوار بر کالسکه زرینش بر سطح دریاها می راند، غرش امواج فروکش می کرد و سکوت برقرار می شد، و از پی چرخهای گردان کالسکه اش آرامشی مطلق فضا را در بر می گرفت. همه او را «زمین لرزان» می نامیدند و او را همیشه در حال حمل نیزه سه شاخه اش می دیدند که سه سرنیزه داشت و با آن به هر چیزی که موردنظرش بود می زد و آن را از جا تکان می داد و در هم می شکست. او هم با ورزاها مرتبط بود و هم با اسبها، اما ورزا را بسیاری از خدایان دیگر هم دوست می داشتند.

هادس (پلوتو)

بین اولمپ نشینان او سومین برادری بود که چون برای سهیم شدن در فرمانروایی بر دنیا قرعه کشیدند، دنیای زیرین یا زیر زمین و فرمانروایی بر مردگان به نام وی افتاد. او  را پلوتو، خدای ثروت، خدای فلزات گرانبهاي نهان شده در دل زمین، هم می خواندند. هم رومیان و هم یونانیان او را به این نام می خواندند، که اغلب آن را به دیس (Dis) هم ترجمه کرده اند، و در زبان لاتین یعنی ثروتمند. او کلاه یا کلاهخودی بسیار مشهور داشت که اگر کسی آن را بر سر می نهاد ناپدید یا غیب می شد. وی به ندرت قلمرو تاریک خود را ترک می کرد و به اولمپ یا به زمین می آمد، و حتی هیچ هم اصراری نداشت به آن دو جا بیاید. او خدایی سنگدل و بی رحم، ولی در عین حال عادل و منصف بود: خدایی مهیب و هراس انگیز بود ولی اهریمن صفت و پلید نبود.

همسرش پرسفونه (Persephone) یا پروسرپینه (Proserpine) نام داشت که وی را از زمین ربوده و ملکه دنیای زیرین کرده بود. هاليس شهریار مردگان بود – نه فرمانروای مرگ، که یونانیان آن را تاناتوس (Thanatos) و رومیان اورکوس ( Orcus) می نامیدند.

در آینده به در بخش معرفی اساطیر یونان باستان به دیگر خدایان المپ‌نشین خواهیم پرداخت.