برای مشاهده یافته ها از کلید Enter و برای خروج از کلید Esc استفاده کنید.

فلسفه چیست؟ آموزش فلسفه به زبان ساده

فلسفه عبارت از مطالعه مسائلی است که نهایی، انتزاعی و بسیار فراگیر هستند. این مسائل مربوط می شوند به ماهیت وجود، معرفت، اخلاق، دلیل و هدف انسان. در اینفوفنگ به معرفی کتاب آموزش فلسفه به زبان ساده با بیان بخشی از این کتاب خواهیم پرداخت.

شاخه های فلسفه

در فلسفه دانشگاهی این موضوع را به عنوان یک کل به شاخه های مختلفی تقسیم می کنند. طبق سنت، این شاخه های اصلی عبارتند از : مابعدالطبیعه، فلسفه اخلاق، فلسفه سیاسی، فلسفه علم و منطقه ما در این کتاب همه اینها را مورد بررسی قرار خواهیم داد. سخن را با چند توضیح مقدماتی آغاز می کنیم:

مابعدالطبیعه: مطالعه وجود و شناخت

کلمه «مابعدالطبیعه» نامی است که یکی از گردآورندگان آثار ارسطو به نام آندرونیکوس روی برخی از رسائل او گذاشت. خود ارسطو این رسائل را «فلسفه اولی» نامیده بود. منظور او از کلمه در اولی» بنیادی اساسی، یا مهم ترین بود. موضوع «فلسفه اولی» عبارت است از ذات وجود، ذات علیت (یا تکوین ) و ماهیت شناخت.

عنوان مابعد الطبیعه کم و بیش به طور تصادفی به فلسفه اولیه داده شد. آندرونیکوس به هنگام گردآوری و تدوین آثار ارسطو رسائل مربوط به فلسفه اولیه و رساله ای را که طبيعيات نام داشت در یک کتاب گنجانید، به طوری که کتاب با طبیعیات آغاز می شد. نظر به این که کلمه یونانی «متا» به معنی « ما بعد است، آندرونیکوس بخش دوم کتاب را مابعدالطبیعه نامید، یعنی بخشی که بعد از طبیعیات قرار گرفته است.

فلسفه اولی، یامابعدالطبیعه علمی است متشگان از مهستی شناسی ، که عبارت است از مطالعه ای ذات وجود و ذات تكوین یا پیدایش، به همراه معرفت شناسی که همان نظریه شناخت است. ولی مسائلی درباره ذهن، روح، خدا، زمان و مکان و اختیار را نیز مورد پرسش قرار می دهد. این امر به دلیل آن است که تحقیق در خصوص ذات کلی وجود و معرفت ناگزیر به مسائل دیگری منجر می گردد که با آنها ارتباط دارند. في المثل، این سؤال که «وجود چیست؟ این سؤالات را پیش می آورد که «جوهر چیست؟ ماده چیست؟ و درباره عدم چه می توان گفت؟» این سؤال که «علت چیست؟ این سؤالات را بیش می آورد که «آیا جهان آغاز زمانی دارد؟ آیا آن علتی دارد؟ زمان چیست؟ آیا خدایی هست؟ » این پرسش که در شناخت چیست ؟» به سؤالاتی از این دست می انجامد که آیا شناخت امکان پذیر است؟ آیا آن نوعی باور است؟ آیا آن یک حالت ذهنی است؟ آیا معرفت یا شناخته نا آگاهانه وجود دارد؟

فلسفه اخلاق: مطالعه ارزشها

اصل و منشأ كلمه «ethics» واژه ای است یونانی به معنای منش و رفتار، ولی از قرن هفدهم به این سو، در زبان انگلیسی، به معنای مطالعه با دانش اخلاقیات، با توسعه دانش همه انواع وظایف انسانی از جمله وظایف اخلاقی، قانونی و سیاسی می باشد.

امروزه «اخلاق» دو معنای متفاوت دارد. نخست می توان آن را مطالعه و بررسی نظریه هایی درباره سرچشمه های عقلانی و توجیه اصول اخلاقی و اخلاقیات به طور کلی دانست. دوم این که آن می تواند به معنای اصول خاص، رفتار باشد که مورد قبول افراد یا متخصصان است. وقتی مردم درباره اخلاق کاری، اخلاق پزشکی، اخلاق بازرگانی، و جز آن سخن می گویند، معنای دوم این کلمه مورد نظر است. ما عمدتا با اخلاق به معنای نخست آن سر و کار خواهیم داشت.

اخلاقی، که فلسفه اخلاق نیز نامیده می شود، در کنار موضوعات دیگر، شأن و منزلت خودش را نیز به عنوان تحقیق عینی مورد بحث قرار می دهد. مهم تر این که اخلاق با انگیزه، به ویژه دگرخواهی و خودمدارانگاری نیز ارتباط دارد. علم اخلاق مسائلی درباره اصول اخلاقی، سعادت، عدالت، شجاعت و به طور کلی مسائلی را در باره حالات و خصالی که ارزشمند و پسندیده یا بی ارزش و ناپسند شمرده می شوند مورد بررسی قرار می دهد.

فلسفه سیاسی: مطالعه در خصوص شهروند و دولت

فلسفه سیاسی به مسائل مرتبط با حکومت، شهروند و دولت می پردازد. ولی زیاد با جزئیات ، یعنی چم و خم حکومت های خاص یا شیوه های حکمرانی سروکار ندارد. بلکه می کوشد به سؤالات کلی تر، از جمله این سؤالات پاسخ دهد که: چرا انسان باید مطيع حکومت کشور متبوع خود باشد، آیا غیر از ترس دلیل دیگری برای اطاعت هست؟ آیا ما به دولت ها نیاز داریم، یا بدون آنها از وضع بهتری برخوردار خواهیم بود؟ آزادی چیست؟ شهروندان چه متمدار آزادی می توانند داشته باشند، و تا چه اندازه باید از آزادی برخوردار باشند؟ برابری چیست، و آیا پسندیده است؟ شروع این جریانات از فلسفه باستان شکل گرفته است.

در طول نیمه نخست این قرن فیلسوفان حرفه ای علاقه کمی به مسائل مربوط به دولت و شهروند از خود نشان دادند. بنا بر این، شاید توجه به این نکته ارزش سند باشد که تا آن زمان این موضوع همواره بخش مهمی از فلسفه به شمار می رفت. از زمان افلاطون تاکنون تمامی کسانی که متفکران فلسفی برجسته به شمار می روند درباره مسائل سیاسی مطلب نوشته اند. خود افلاطون دو اثر پر حجم سیاسی به نام های جمهوری و قوانين نوشت، ارسطو کتابی به نام سیاست به رشته تحریر در آورد، آگوستین شهر خدا را نوشت، توماس آکوئین سر حقوق و وظایف حاکمان و رعایا را مورد بحث و فحص قرار داد، مهم ترین اثر توماس هابز درباره دولت است که آن را پرياتان نامید، اثر بزرگ جان لاک شامل رسالاتی درباره حکومت مدنی است که نفوذ چشم گیری داشته است، دیوید هیوم در خصوص تاریخ و سیاست مطلب نوشت، و از متفکران دوره اخیر می توانیم به هگل،‌ بنتام، جان استوارت میل و به ویژه کارل مارکس اشاره کنیم.

بعد از سه چهار دهه وقفه، دوباره موضوعات سیاسی با انتشار دو اثر بزرگ به نام های نظریه عدالت (۱۹۷۹)، اثر جان رالز و «بی دولتی، دولت، آرمان شهر» نوشته رابرت نازیک هر دو از امریکا، در دستور کار فلسفی قرار گرفتند.

فلسفه علم

تصور وجود مسائلی فلسفی که منحصر به علوم نظام مند باشند نصوری نسبتا جدید است. تا قرن نوزدهم آنچه که در حال حاضر فلسفه علم نامیده می شود بخشی از نظریه کلی معرفت را تشکیل می داد. برخی از نویسندگان قرن نوزدهم، از جمله، جان استوارت میل، آن را به عنوان شعبه ای از منطق – یعنی از «منطق استقرایی» – مورد بحث قرار دادند.

امروزه فلسفه علم شاخه جداگانه ای از فعالیت فلسفی به شمار می آید و به همین عنوان در بیشتر دانشگاه ها، گاه برای دانشجویان علم، و گاه برای دانشجویان فلسفه و بعضی مواقع برای هر دو گروه تدریس می شود. فلسفه علم اغلب در کنار تاریخ علم مورد مطالعه قرار می گیرد. شمار قابل توجهی از کسانی که فلسفه علم تدریس می کنند زندگی دانشگاهی خود را به عنوان دانشجوی علم آغاز کرده و سپس به فلسفه روی آورده اند.

مسائل فلسفی مرتبط با علم شامل مسائل هستی شناختی است، یعنی مسائلی درباره واقعیت چیز های نظری مثل نیروی جاذبه، نیروی مغناطیسی، الکترونها و پادماده. آن هم چنین روابط میان علوم خاص گوناگون را بررسی کرده و در خصوص امکان تقلیل و تحویل همه علوم به ایک تحقیق و مطالعه عمده، که معمولا فیزیک منظور نظر است، نظریه پردازی می کند. فلسفه علم هم چنین به مسائل روش شناختی می پردازد که با استدلال استقرایی، استدلال از معانیا به علل و بالعکس، و به طور کلی استدلال علمی مرتبط اند. فلسفه علم بخش بزرگی از فلسفه جدید را شکل می‌دهد و مفاهیم زیادی در این حوزه را شامل می‌شود.

منطق، فلسفه استنتاج و دلیل

ریشه کلمه « منطق» واژه لوگوس  یونانی است، که به معنای «فكر» یا «دلیل» یا «کلمه» می باشد، و احتمالا به این جهت است که گاهی اوقات منطق را به عنوان مطالعه قوانین فکر تعریف کرده اند. ولی ارسطو، که می توان گفت مبدع این موضوع است، منطق را به منزله مطالعه برهان توصیف کرده است.

با این همه، چنین نیست که هدف هر استدلالی دقیقا اثبات چيزها باشد. هدف بیشتر استدلال ها نشان دادن این است که چیزی محتمل یا ممکن است. اعتبار یا عدم اعتبار استدلالی که در صدد تأیید احتمال می باشد جزئی از منطق صوری، که فقط برهان کامل را مطالعه می کند و گاه برهان قیاسی نامیده می شود، نیست. از آنجا که براهین کامل در ریاضیات یافت می شوند اکثر مردم به یک معنا با نمونه های چنین براهینی کاملا آشنا هستند، اعم از این که آن را تشخیص بدهند یا نه، زیرا بیشتر مردم کمی ریاضیات خوانده اند.

بهترین تعریف منطق عبارت است از: مطالعه آن جنبه از استدلال کامل یا قیاسی که به صحت یا عدم صحت آن مربوط می شود.

بعضی از فیلسوفان گفته اند که منطق باید حقیقت را هم مانند صحت مورد مطالعه قرار دهد. ولی حقیقت موضوعی بسیار وسیع تر از صحت است. تعیین قواعد کلی برای سنجش صحت امکان پذیر است ولی برای یافتن این که چه چیزی صادق است قواعد کلی و عام در کار نیست زبرا انواع مختلف تحقیق برای حکم به این که چه چیزی صادق است طرق متفاوتی دارند. زیرا في المثل، علوم متفاوت و متنوع روترهای مشاهده و آزمایش متفاوتی دارند. بنابر این، مطالعه و تحقیق درباره صحت و عدم صحت بدون بررسی مسائل مربوط به صدق و کذب کاری است ممکن و مفيد.

منطق این موضوع را دقیقا چگونه مورد بررسی قرار می دهد؟ آن، در حقیقت، قواعد کی سنجش صحت قياس را مقرر می کند. ما این موضوع را در بخش پنجم به تفصیل شرح و توضیح خواهیم داد.

شاخه های دیگر فلسفه

هدف ما این بود که این کتاب تا حد ممکن جامع باشد ولی به برخی از شاخه های فلسفه پرداخته نشده است. بنابراین، ما به بحث فلسفه ریاضیات، فلسفه زبان، فلسفه حقوق (فقه) یا فلسفه هنر (زیبایی شناسی) پرداخته ایم. دلیلش هم این است که بحث از این گونه فلسفه های مضاف در حوصله این متن مقدماتی نمی گنجد. این فلسفه ها نسبتا مشکل هستند، زیرا این نکته را مفروض می گیرند که خواننده از قبل تا حدودی به ریاضیات، حقوق، زبان شناسی، دستور زبان و امثال آن آشنایی دارد.

رویکردهای مختلف مطالعه فلسفه‌، تفاوت فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره ای

رویکردهای مختلف به فلسفه به طور کلی، به یکی از این دو طریق می توان به مطالعه فلسفه پرداخت. یا فیلسوف می کوشد تا مفاهیم انتزاعی را تعریف و تحلیل کرده و تفاسیر فراوان ممکن در باره مسائلی را که متضمن چنین مفاهیمی هستند بررسی کند، یا این که سعی می کند نظریه ای بسیار کلی، و در صورت امکان کاملا هماهنگ و سازگار بپردازد تا به نحوی تصورات انتزاعی مثل تصور وجرد و شناخت که مسائل اصلی مورد توجه فلسفه می باشند را شرح و توضیح دهد.

عناوین جدید این دو طریق فلسفه ورزی عبارتند از «تحلیلی» و «قاره ای» ولی باید گفت که این عناوین خیلی دقیق نیستند. در بیشتر دانشگاه های دنیای جدید می توان یکی از این دو رویکرد به فلسفه را مشاهده کرد. رویکرد «تحلیلی» عمدتا در دانشگاههای کشورهای انگلیسی زبان و اسکاندیناوی رواج دارد.

فلسفه تحلیلی چیست و معرفی فیلسوفان تحلیلی

فلسفه تحلیلی به این نام مشهور است. نخست به این دلیل که مستلزم تحليل، تعریف و به اصطلاح جداسازی عناصر با اجزاء مختلف مسائل پیچیده است و دوم به این جهت که معمولا با بررسی همه تفاسير مختلف ممکن درباره مفاهیم انتزاعی و مسائل پیچیده ای که پاسخی برایشان می توان یافت پیش می رود. رویکرد «تحلیلی» تازه نیست: این رویکرد از سقراط، ارسطو و توماس آکویناس به ما رسیده است.. فی المثل ، سقراط معمولا مباحثات خود را با سؤال از تعاریف یعنی تحليل » مفاهیمی آغاز می کند که می خواهد درباره آنها سخن بگوید؛ ارسطو غالبأ کارش را با فهرست کردن و بررسی شماری از نظریه ها و تفاسیر بديل ممکن آغاز می کرد؛ روش آکوئیناس این بود که از بخش های مختلف سؤال را قبل از پاسخگویی به آن تفکیک می کرد. امروزه فلسفه تحلیلی با نام های فیلسوفان انگلیسی قرن بیستم نظیر گیلبرنت رایلی، جی. ال. آستين د و جی. ای. ام. آنسكم ، و فیلسوفان آمریکایی مثل دونالد دیدیدسون و هیلاری پاتنام زا و سائول کریپکی پیوند خورده.

فیلسوفان قاره ای

رویکرد «قاره ای» در دانشگاه های اروپای قاره ای، آمریکای جنوبی و بعضی از بخش های ایالات متحده مشاهده می شود. این رویکرد با نام های سوسمان نظام های بزرگ فلسفی، به ویژه هگل ، شوپنهاور ، مارکس و هایدگر و اخیرا با نام های افرادی چون سارتر، هابرماس و دریدا پیوند خورده است. ما در این کتاب رویکرد تحليلی را اختیار خواهیم کرد.

پیشنهاد ما: در دسته‌بندی فلسفه قرون وسطی می‌توانید اطلاعات کامل‌تری در مورد مباحث جدید بعد از رنسانس و قرون وسطی پیدا کنید.

معرفی کتاب منبع : فلسفه به زبان ساده / جنی تیچمن،‌ کاترین اوانز،‌ ترجمه اسماعیل سعادتی خمسه. تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردی ۱۳۸۰