برای مشاهده یافته ها از کلید Enter و برای خروج از کلید Esc استفاده کنید.

اسطوره آفرینش و جانشینی در اساطیر یونان، تولد زئوس و جنگ جانشینی

پاسخ پرسش های مردمان باستان درباره آفرینش جهان از یکی دو شکل بیشتر نیست. از آن دید و در آن محدوده یا جهان دستکار خدایان و یا زاده آنان است، بدان سان که درودگری ابزاری چوبین را شکل می دهد یا پدری که خالتي فرزندی است. این پاسخ های ابتدائی دارای ساختاری روانی است که در تفکر ابتدائی شکل می گیرد و پرسنده را قانع می سازد و در چنین شرایطی است که ادبیات اسطوره ای شکل می گیرد که به اسطوره‌های یونان باستان می‌پردازیم.

اسطوره آفرینش Creation myth

در کیهان شناسی هزیود نخست کائوس Chaos ( آشفتگی) بود و ارت Earth (زمین)۔ از کائوس اربوس Erebus و شب Night پدید آمد؛ از شب اثير Ether (هوا) و روز Day هستی یافت. ارت نخست دریا Sea و بعد اوشن Ocean (اقيانوس) و آنگاه تیتان ها Titan کونوس Coeus، سيروس Cirus، هي پريون Hyperion لاپتوس LApetus تیا Theia، رئا Rhea تمیس THemis منه موسین Mnemosyne فوبه Phobe تتیس Tethys و سرانجام کرونوس Cronus را پدید آورد و بسیاری از این چهره چیزی جز تجسم شخصیت انسان نیست: (تمیس خدای قانون و تقدیر آسمانی، تتیس غول دختر اورانوس، نوبه خدا بانوی ماه، ربا خواهر اورانوس و زن کرونوس منه موسین خاطره و مادر موزها Muses [خدا بانوان نه گانه ادبیات و هنر و موسیقی] ، هی پریون آنکو بر فراز می رود و خورشید و اوشن متمایز از پونتوس Pontus یا دریا و رودی که زمین را در میان گرفته و آن سوی آن دریانوردان را راهی نیست و فراسوی آن دوزخ یا هادسي Hades قرار دارد. خورشید هر روز از نوشن برمی خیزد و در نوشن غروب می کند و ساکنان نوشن موجودات برتری هستند که جاودانگان را یارای دیدن آنان است که از این شمارند ساکنان اتیوپی! در جنوب و پرهیزکاران هیپرپور Hyperbore [در فرانسوی باد شمال].

در آثار همر نشانه هائی است که توشن زمانی نقش بزرگ تری در کیهان شناسی داشت. دوبار در ایلیاد به ئوشن اشاره شده و از آن به عنوان خاستگاه خدایان و همه چیزها و مادر تتیس یاد شده است. این کیهان شناسی به کیهان شناسی مصر و پایل و جائی که زمین از طغیان رودها (نماد نرینه گی) و به دریای شور (نماد مادینه گی) راه می باید نزدیک است. در سرزمین های خشک تر یونان کیهان شناسی خشک غالب و زمین (ماده) توسط باران (نر) بارور می شود. شاید توشن خدای نخستین دربار پوزئیدون Poseidon خدای بعدی بود چرا که نوشن زمین را در میان گرفته و آن را در جای خود نگه می داشت؛ بدان سان که در اساطیر نروژ نیز از ماری یاد می شود که زمین را در میان گرفته و زمین لرزه از حرکات این مار اسطوره ای پدید می آید.

اسطوره جانشینی یا Chaos (cosmogony)

پس از اسطوره نمادين آفرينش، نسب نامه خدایان از ساختاری ناتورئالیستی و روانشناختی برخوردار و شاید با صحنه آغازین آمیزش والدين و نیز ترس کودک از پدر پیوند دارد. کودکان لذت مبهمی از گاز گرفتن والدين احساس می کنند و در این کار تصور آنان برترساندن والدين و خوردن آنان و چنين بازتابی روشنگر اسطوره گرونوس Crunus فرزند اورانوس LIranus (آسمان) و گایا Gaia (زمین) است.

اورانوس از کودکان خود نفرت داشت هر کودک را پس از زاده شدن در زیرزمین زندانی و آنان را از روشنائی محروم می کرد. غول زمین مادر (گایا) که از درد می نالید ترفندی شیطانی به کار بست و جسمی سخت پدید آورد و با ساختن داسی فرزندان را بر آن داشت تا از پدر خود به هنگام خفتن بر زمین انتقام بگیرند. جوان ترین فرزند آنان بدین خواست پاسخ داد و هنگامی که شب فراز آمد و سرشار از شهوت بر زمین خفت کرونوس با دست چپ بیضه های پدر را گرفت و با داسی که در دست راست داشت بیضه های پدر را برید و به پشت سر پرتاب کرد و از خونی که از اورانوس پر زمین جاری شد فرشته گان انتقام و خشم فوری Furyها، غولان، نمف Nymphهای بیشه زبان گنجشک و سومین نسل انسان ها با انسان های عصر مفرغ پدید آمد.

در روایتی از بخشی از بیضه های اورانوس که به دریا افتاد و از خون او دختری زاده شد که نخست به جانب کی سرا Othera و بعد به جانب قبرس رفت و در قبرس خدایانویی از دریا سربرآورد و در ساحل زیر پای او فرشی از علف رویید و مردمان و خدایان این خدابانو را آفرودیت یعنی زاده گلف نامیدند. این روایت گویای اتیولوژی عامیانه زاده شدن آفرودیت Aphrodite و در ایلیاد از زاده شدن آفرودیت به گونه ئی دیگر یاد شده است. اورانوس پسران خویش را تیتان Titanبه معنی زورآور می نامید چرا که در سرکشی های خود تمایل به زورگوئی داشتند و این روایت نیز در بردارنده اتیمولوژی تیتان ها است. که پیش از آن در سایت اینفوفنگ به‌طور مختصر به آن پرداختیم.

معبد آپولو در کورینت. معبد به روزگار خویش بزرگ‌ترین معبد و در ۶۵۰ ق.م به هنگام قدرت کورینت ساخته شد و در ۱۴۶ میلادی در آتش‌سوزی رومبان سوخت و بقایای آن هنوز هم از ارزنده‌ترین آثار باستانی کورینت است.

نمف Nymphهای آش Ash یا حوریان ساکن بیشه های زبان گنجشک را دختران اورانوس می دانستند. درخت زبان گنجشگ از درختهائی است که سالانه آن را هرس میکنند و از شاخه و تنه آن دسته ابزار محکمی می سازند. گرز پلهئوس Peleus (پله) از تنه محکم درخت زبان گنجشگ ساخته شده بود و پس از او تنها آشیل Achilles پسر پله بود که می توانست این گرز را به کار برد. امکان هرس کردن منظم زبان گنجشگ شاید به گونه ئی با اسطوره اخته کردن و نیز تطهیر رابطه دارد. اورانوس بدان دلیل بچه های خود را در زیرزمین زندانی می کرد و از آنان نفرت داشت و نمی توانست به هنگام بارداری گایا با او درآمیزد و از دید فرويد اخته کردن آلت مرد بیمی است که همیشه به هنگام آمیزش وجود دارد.

در هزاره دوم پیش از میلاد اسطوره اورانوس را در خاور نزدیک همانند هایی است متون بازمانده از ۱۲۰۰ پیش از میلاد از پایتخت حتیان در آسیای کوچک دربردارنده اسطوره جانشینی و این اسطوره شاید برگرفته از اسطوره حوریان در جنوب شرقی آسیای کوچک است. بدین روایت ئنو Anu خدای آسمان آلالو Alalu را بر می اندازد و نه سال فرمانروائی میکند [اساطیر خاور نزدیک از همین مجموعه] و بعد از نه سال کومار بیس Kumarbis با ئنو درگیر و به نیرنگی نرینه گی او را گاز می گیرد و می بلعد و از بخشی از نرینه گی که از کام کو ماربیس بیرون می ریزد خدائی به نام تامیسو Tamist که همانا رود دجله است هستی می یابد.

در روایت مشابه اما کهن تر مربوط به جشن سال نو در بابل نخستین زوج های آسمانی یعنی اپسو Apsl خدای آبهای شیرین و تیه مت Tiamat خدابانوی دریا خدایان دیگر هستی می یابند. بدین روایت تیه مت نابود می شود و ئه آ Ea با طلسمی جادویی اپسو را نابود می کند…

در اسطوره همانند یونانی کرونوس به دست زئوس Zeus نابود می شود و این روایت شاید طی عصر مفرغ میسین یا در سده هشتم ق.م و به هنگام شرق گرانی هنر یونان از این اساطیر به وام گرفته شده است. بی تردید روایات کهن تر شرقی این داستانها بر روایات کیهان شناختی یونان اثر داشت. در ایلیاد، ثوشن و تتیس شاید جایگزین اپسو و تيه مت است و اخته کردن اورانوس شاید با جدائی آسمان و زمین پیوند دارد.

اخته کردن ننو توسط کومار بیس و زاده شدن افرودیت شاید از روایت بابلی گرفته شده. در اسطوره حیتی زمین را نقشی نیست و در اسطوره یونانی است که انتقام جوئی زمین مفهومی روان شناختی می یابد. عنصر اودیپی در اسطوره یونانی چندان قوی است که می تواند در عصر فرهنگ شرم رخ دهد و با خانواده هسته ئی پیوند دارد. عناصر کهن این اسطوره از شرق گرفته شده اما ساختار روانشناختی آن بی تردید یونانی است. ویژه گی کیهان شناختی اسطوره اودیپ Ocedipus در جانشینی فرزند به جای پدر و اغماض مادر گنگ تر و هزيود از سبب دشمنی پدر و پسر چیزی نمی گوید: اما از دید روان شناختی پسر رقیب پدر است. و با این همه اسطوره یونانی چندان پیچیده است که هیچ تفسیری در بردارنده تمام حقیقت نیست.

تولد زئوس

از تندی و خشونت موجود در اسطوره های جانشینی در بخش های های دیگر اساطیر یونان نشانی نیست. زئوس پس از دستیابی به قدرت خدای خدایان یونان و خشونتها به اورانوس نسبت داده می شود. برخی از روایت ها گویای آن است که زئوس نیز بیم این را داشت که رقیبان بر او پیروز شوند و با این همه در برخوردهائی از این دست همیشه پیروز بود.

در شجره نامه خدایان آمده است که رئا فرزندان بسیاری زایید: هستیا Hestia دمتر Demeter و هرا Hera از این شمار بود و کرونوس همه فرزندان خود را بلعید. کرونوس که می دانست تباهی او به دست یکی از فرزندان اوست به هنگامی که رئا، زئوس را در زهدان داشت را از جانب گایا و اورانوس به کرت Cret فرستاده شد. رئا در غاری نزدیک ليكتوس Lyctus زئوس را زایید و به جای زئوس پاره سنگی را در پارچه پیچید و آن را برای بلعیدن به کرونوس داد

شاعر می گوید: اورانوس و گایا از علت نفرت کرونوس از فرزندان خود سخن می گویند و رثا را بر آن می دارند تا برای هستی یافتن فوریها یا فرشتگان انتقام از خون کرونوس، زئوس را در جائی دور از دسترس کرونوس بزاید. تقدیر چنین است که مسؤولیت پدرکشی از دوش زئوس برداشته شود. تولد زئوس در کرت تحقق می یابد تا مردمان کرت نام زئوس را که نام همسر جوان شاید خدایانوی زمین و خدابانوی مادر آنان بود بر زئوس بگذارند. مردمان کرت زئوس همسر خدابانوی خود را جاودانی نمی دانستند و به هنگام گفتگو از مکان زاده شدن زئوس از مکانی گور زئوس پیشین سخن می گفتند.

زئوس به هنگام پرتاب آذرخش. این تندیسک ۱۵ سانتی متری از دردونا Dodona بافته شده و گویای جایگزین شدن زئوس به جای پوزئیدون Piseidon در ۴۶۰ ق.م و نقشی است که بوزوئیدون بر عهده داشت. در این تندیسک نماد آذرخش و معرف زئوس کوتاه و با حالتی پرتاب می شود که شبیه حالت پرتاب زوبین نیست. دردونا یکی از مراکز بسیار کهن پیشگوئی زئوس و پیشگوئی از طریق افتادن برگ های درخت بلوط مقدس معبد انجام می شد. رعد و برق در کوه های شمالی یونان پدیده های عادی و درخت بلوط از درخت هائی است که بیش از درخت های دیگر مورد صاعقه قرار می گیرد. برلین، موزه آثار عتیق
زئوس به هنگام پرتاب آذرخش. این تندیسک ۱۵ سانتی متری از دردونا Dodona بافته شده و گویای جایگزین شدن زئوس به جای پوزئیدون Piseidon در ۴۶۰ ق.م و نقشی است که بوزوئیدون بر عهده داشت. در این تندیسک نماد آذرخش و معرف زئوس کوتاه و با حالتی پرتاب می شود که شبیه حالت پرتاب زوبین نیست. دردونا یکی از مراکز بسیار کهن پیشگوئی زئوس و پیشگوئی از طریق افتادن برگ های درخت بلوط مقدس معبد انجام می شد. رعد و برق در کوه های شمالی یونان پدیده های عادی و درخت بلوط از درخت هائی است که بیش از درخت های دیگر مورد صاعقه قرار می گیرد. برلین، موزه آثار عتیق

زئوس و زئوس کرتی نیز بی تردید نامی یونانی است. بعد از عصر مفرغ از زاده شدن زئوس در غار نزدیک ليکتوس سختی نیست و این داستان به دورانی باز می گردد که یونانیان در عصر میسین در کرت بودند و هم بدین دلیل نام همسر مرده خدایانوی کرتی را بر خداي خدایانی خویش نهادند. در این روایت زئوس پس از زاده شدن با شیر بز و عسل تغذیه می شود و گهواره او بر درختی آویخته است که نه در زمین و نه در آسمان و نه در دریاست و صدای گریه نوزاد در هیاهوی رقص آیینی جوانان مسلح کرتی که سلاح خود را بر هم می گویند محو می شود.

زئوس شتابان می بالد و زمین او را در برانداختن کرونوس یاری می کند. کرونوس بعد از بلعیدن سنگی که رثا آن را به جای زئوس بدو داده است فرزندان بلعيده شده را استفراغ می کند و این همان سنگی است که زئوس آن را در معبد دلفی Delphi کار نهاد. باري رئادر نجات فرزند خویش ارزشمند اما ساختار این اسطوره در مقایسه با اسطورة بابلی، که در آن مردوخ Mardk پسر به آتن تیه مت را می شکافد تا آسمان و زمین را شکل دهد، مبهم است؛ زئوس همانند قهرمان افسانه های پریان پدر را نابود می کند. در روایت حیتی Hittite [ اساطیر خاور نزدیک از همین مجموعه] خداي هوا که همانند زئوس است هنوز در درون کوماربی Kumarbi و جانی است که از خاییدن نرینگی ئنو پدید می آید. کوماربی به دلیلی سنگی را می بلعد و پس از آن خدا به نبرد می پردازد.

در این روایت ها همانندی ها چون تفاوت هاست. اسطوره یونانی بر سنگی تأکید دارد که بعدها در بنای معبد دلفی به کار می رود. در روایاتی دیگر این سنگ، سنگ بند نافي زمین و نشانگر مرکز میرای زمین است. بدین روایت زئوس دو عقاب را یکی از شرق و دیگری از غرب پرواز می دهد و این عقابها بر فراز دلفی به هم می رسند و چنین است که دلفی مرکز بزرگ کی یونان باستان می شود.