برای مشاهده یافته ها از کلید Enter و برای خروج از کلید Esc استفاده کنید.

موسیقی در سینما ؛ تاریخ و نظرات

همراهی موسیقی با نوار تصویر در سینما موضوعی است که به دوران قبل از سینمای ناطق مربوط می شود. از همان دوران صامت قطعات موسیقی برای همراهی فیلم تصنیف می شد و در سالن های سینما محلی مخصوص برای اعضاء ارکستر چند نفری در نظر گرفته شده بود که به هنگام نمایش فیلم، نوازندگان در آن محل ها جای می گرفتند، و قطعات تصنیف شده را اجرا می کردند.

شروع تاثیرگذاری و تاریخ موسیقی در سینما

اریک ساتی برای اثر سورئالیستی رنه کلر «انتراکت»، قطعه ای تصنیف کرد و حتی موسیقیدانان بزرگی چون سن سانس نیز در این زمینه خود را آزمودند (موسیقی برای فیلم «قتل دوک گینره»).

اما هنگامی که آرتور هونه گر قطعه «پاسیفیک ۲۳۱» را برای فیلم «چرخ» اثر باشکوه آیل گانس فیلمساز فرانسوی نوشت، موضوع همراهی موسیقی و تصویر به گونه ای جدی و بسیار مهم مطرح گشت، زیرا این مجرایی بود که هم موسیقی نویسان و هم فیلمسازان را به دنیای جدیدی از مسائل زیبایی شناسی پیچیده ای که از آمیزش دو هنر صوت و تصویر ایجاد شده بود، رهنمون میشد.

برش و پیوند نماهای فیلم «چرخ» براساس حرکات تند شونده‌ی تدریجی قطاری است که موضوع اصلی فیلم است و موسیقی آرتور هونه گر توصیفگر این حرکات است، و هر قدر که دینامیسم حرکت قطار در تصویر با تغییر سریع نماها رو به فزونی می گذارد، بر شدت و قدرت موسیقی به همان میزان افزوده می گردد. در حقیقت محتوی قطعه پاسیفیک ۲۳۱، وصف و تشریح حرکت قطار است، بر اساس مونتاژ شتابی آبل گانس.

در این فیلم، گانس اندازه نماها را بر حسب طول زمان نمایش آنها بر روی پرده به تدریج کوتاه کرده و این توهم را در ذهن تماشاگر ايجاد نموده، که قطار هر لحظه به طور مداوم بر سرعتش افزوده می گردد.

بعدها قطعة «پاسیفیک ۱۳۳۱ به عنوان یکی از آثار مهم هونه گر در زمينه موسیقی شناخته شد و حتی ژان میتری در سال ۱۹۴۹ براساس این موسیقی فیلمی به همین عنوان ساخت.

اما ظهور ناطق نه تنها به جنبه های استتیک سینمای صامت ضربه و لطمه زد، بلکه موسیقی فیلم را هم از این خسران بی بهره نگذارد، زیرا تا قبل از پیدایش ناطق، حس شنوایی تماشاگر فیلم صرفا در اختیار موسیقی فیلم بود ولی اکنون او می باید مقداری از انرژی شنوایی خود را جهت درک دیالوگ و افکت نیز مصروف دارد.

در اوایل پیدایش ناطق تعدادی از فیلمسازان بزرگ چون آیزنشتاین، رنه کلر، چاپلین و پودوفکین با افزودن دیالوگ بر نوار فیلم کاملا مخالف بودند و ادعا می کردند که گفتگو به اساس و جوهر سینما که مونتاژ و حرکت است لطمه می زند و سینما را به طرف تئاتر گرایش می دهد زیرا اعتقاد داشتند که دیالوگ خاص تئاتر است و از این گذشته به کیفیت بصری و پلاستیک تصویر لطمه وارد می آورد و در مجموع از ارزش دراماتیک فیلم می کاهد.

پیشنهاد: سایر مقالات سینمایی را هم مطالعه کنید.

این گروه از سینماگران اصرار داشتند که از عامل صوت باید به عنوان کنترپوئن در فیلم استفاده نمود. البته آنها مخالفتشان با تمامی زمینه صوتی فیلم نبود و در واقع هیچگاه با به کار گرفتن موسیقی در فیلم مخالفت نکردند و حتی استفاده از آن را به عنوان یک عامل درام با توصیفی در فیلم تشویق می کردند (به شرطی که پیوستگی فیلم و موسیقی ناملموس باشد، حتى وجود موسیقی را برای فیلم ضروری می دانستند).

علی رغم آنکه این فیلمسازان برای موسیقی فیلم اهمیت قایل بودند اما موسیقی در فیلم به عنوان تابعی از تصوير قلمداد گشت (چون به قدرت تصاویر و برش آن بیشتر اتکا می کردند).

موضوع تابعیت موسیقی از تصویر، بسیاری از هنرشناسان را به اظهار این نکته را داشت که موسیقی در سینما نمی تواند ارزش خاص خود را حفظ کند، یعنی اینکه نمی توان به عنوان اثری مستقل به هنگام همراهی با فيلم بدان نگریست، زیرا درد احساس و بیان تصاوير، آهنگساز را مقید می سازد که از مرز محدود دنیای فیلم فراتر نرود و اثر خود را براساس مایه فیلم محلق کند، بنابراین ضابطه ارزشیابی موسیقی در سینما دیگر همان ضابطه ای نیست که موسیقی تنها را با آن بررسی می کنیم.

نظر ایگور استراوینسکی در مورد موسیقی در سینما

حتی ایگور استراوینسکی در محاسبه ای با یک منتقد مجله سینمایی امریکایی در این خصوص اظهار می دارد که موسیقی هیچگاه نباید قصد تفریح و توصیف را داشته باشد، چون در این صورت راه خطایی را در پیش می گیرد. وظیفه موسیقی، توصیف نیست، پس موسیقی فیلم نیز که توصبف گر و مددکار تصویر است نمی تواند از این جنبه جدا باشد، استراوینسکی به این گفته موتزارت اشاره می کند که علت وجودی موسیقی آن است که شنونده را مسحور می سازد و اضافه می کند: موسیقی هنری پرارج تر از آن است که به دست هنرهای دیگر درآید و مخالفت خود را سرانجام به این شکل بروز می دهد: «موسیقی در فیلم همان نقش ارکستر رستوران را به عهده دارد که از طریق اجرای یک قطعه زمينه صوتی لطیف و ملایمی را برای گفتگو و سرگرمی مشتریان فراهم می آورد.

استراوینسکی می گوید: «من منکر موسیقی به عنوان عامل تکمیل کننده تصاویر فیلم نیستم. موسیقی می تواند جنبه های مختلف داستان فیلم را به هم پیوند دهد و کمبودهای تصویر را جبران کند. فیلم نمی تواند از به کار بردن موسیقی چشم پوشی کند، به همان شکلی که من نمی توانم از کاغذهای رنگارنگی که برهنگی دیوارهای اطاقم را می پوشاند چشم بپوشم. اما از من نخواهید که این کاغذها را با اصول زیبایی و هنرشناسی برایتان تحلیل و تشریح کنم.

این نکته قابل توجه است که سینما هنری است که به نحوی با سایر هنرها رابطه دارد، اما هنری است با بیان و شکل مخصوص به خود که در واقع هنرهای دیگر به طور مؤثر نمی تواند حالت و کیفیت یک قطعه موسیقی را در سینما، در این نکته می توان خلاصه کرد که بیان آن تا چه اندازه به بیان صحنه ها و پیوند آنها نزدیک است، و در حقیقت اگر چشم با تماشای صحنه ای متأثر میشود و احساسی بر می انگیزد، موسیقی ای که برای این صحنه در نظر گرفته شده در واقع باید این تأثیر را افزون کند.

بنابراین معیار دیگری مانند ارزش مطابقت و هماهنگی عاطفی و روانی موسیقی و تصویر فیلم مورد نظر است، به همین لحاظ است که موسیقی فیلم نمی تواند خالص باشد و بیشتر قرار دادی مینماید. و معمولا از محدوده عاملی که برای تشدید هیجان و حس و بیان فیلم در نظر گرفته می شود، قدمی فراتر نمی نهد.

قطعات تاثیرگذار موسیقی در دنیای سینما

تا به حال فیلمسازان بسیاری کوشیده اند، موسیقی را به تصویر بکشانند و از طریق بیان پلاستیک تصویر، یک حس سمعی و فونتیک را به تماشاچی منتقل کنند، نمونه بارز این تجربه اثری است به اسم «فانتزيا از والت دیزنی که پرستش بهار استراوینسکی را به صورت نقاشی متحرک به تصویر کشاند و از آنجا که موسیقی برای شنیدن است و نه ديدن، و لمس بیان وحی موسیقی لمسی است روحی و ذهنی، این تجربه با بی اعتنایی و مخالفت عده ای از هنرشناسان مواجه گردید، زیرا به عقیده آنان، تصاویر این فیلم و حرکات جانوران و سایر اشیاء با ریتم و کلا حرکت خود موسیقی هماهنگی داشت، در حالی که موسیقی هنر فونتیکی فاقد هرگونه تصویر عینی است و اگر دربردارنده تصویری هم باشد صرفا تصویر ذهنی و مجرد و کلی است.

اما این نکته نیز به علت تأثیر رواني و عاطفی موسیقی قابل توجه است که این هنر می تواند از راه توصیف صحنه ها و اشخاص و به طور کلی آکسیون، تأثیر لحظه ای و در مجموع تأثیر کل اثر سینمایی را به هنگام همراهی با فیلم در ذهن تماشاگر قدرت بخشد. اما از طرف دیگر هر چقدر که تصویر فیلم بتواند حس و مقصود خود را بدون یاری جستن از موسیقی به تماشاگر منتقل نماید، بیشتر مورد رضایت خاطر سینماگران است زیرا در این صورت بیان فیلم آنها برای القا به تماشاچی از یاری هنری دیگر بی نیاز است.

از آنجا که برای یک موسیقی ساز فیلم به هنگام کار روی موسیقی اش، مسائلی مثل تطبيق روانی و عاطفی موسیقی با تصاویر فیلم مطرح میشود پس لازم می آید که موسیقی ساز، با گرامر و تکنیک فیلمسازی و بیان تصویری فیلم آشنایی نزدیک داشته باشد و خصوصیات تصویر را با مقتضيات اثرش هماهنگ سازد.

بنابراین عناصر دیگری در طرز بیان موسیقی فیلم مؤثر واقع می شود که همان عناصر و خصوصیات تصویر فیلم است و چون تأثیر موسیقی در انتقال و تشدید هر چه بیشتر بیان فیلم کم اثر نیست بنابراین آهنگساز فیلم هم چون کارگردان سهم مؤثری در خلق یک اثر سینمایی دارد، پس کیفیت دکوپاژ موزیکال برای یک آهنگساز فیلم امری مهم و اساسی است.

از ابتدای پیدایش هنر هفتم، موسیقی نویسی فیلم جنبه ای کاملا جدی و هنری برای آهنگسازان داشته است و بسیاری از موسیقیدانان علاقه خود را نسبت به این کار نشان داده اند و آثار پرارزشی به وجود آورده اند همچون اثری که سرگئی پروکفیف برای فیلم ایوان مخوف، تصنیف کرد، یا موسیقی آرون کوپلند برای فیلم شهر ما یا اثری که دیمتری شوستاکوویچ برای فیلم «سقوط برلن، و ویلیام والتون برای فیلم هاملت ساختند.

اما از طرف دیگر بسیاری از فیلمسازان مایه کار و هنر خود را از آثار آهنگسازان و موسیقیدانان کسب کردند و ساختمان فیلم خود را بر شالوده کار آهنگسازان بنا نهادند، از جمله ژان مبتری برای به تصویر کشاندن موسیقی کلود دوبوسی موسیقیدان امپرسیونیست، فیلمی با عنوان تصاویری برای دوبوسی ساخت که بیان تصاویر فیلم سازگاری و موافقتی نزدیک با اثر دوبوسی داشتند.

در این مورد به فیلم الکساندر نووسکی، اثر معروف سرگئی ایزنشتاین نیز باید اشاره کرد که ایزنشتاین، داستان و تصاویر فیلم خود را براساس موسیقی سرگی پروکفیف، دکوپاژ نمود و در نتیجه همراهی موسیقی با تصویر در این فیلم به نحوی باشکوه و تفکیک ناپذیر نمود یافت.

جمع بندی

از آنجا که حواس بینایی و شنوایی پیوستگی و قرابت بیشتری نسبت به سایر حواس دارند، و با توجه به اینکه فیلم می تواند یک مجموعه سمعی و بصری باشد، بنابراین آهنگسازان و فیلمسازان می توانند با رعایت اصول زیبایی شناسی این دو هنر و با ترکیب حساب شده آنها آثار بارزشی خلق کنند.