برای مشاهده یافته ها از کلید Enter و برای خروج از کلید Esc استفاده کنید.

آموزش فلسفه کانت به زبان ساده؛ نقد عقل محض، اخلاق کانتی و ایدئالیسم جزمی

ایمانوئل کانت و فلسفه او، احکام، مفاهیم، مقولات، ایدئالیسم جزمی، محض و استعلایی:

بسیاری گفته اند که عنوان بزرگترین فیلسوف جدید زیبنده نام ایمانوئل كانت (۱۷۲۴ – ۱۸۰۴) است. نظام فلسفی کانت به فلسفه انتقادی یا ایدئالیسم استعلایی موسوم است که هسته فلسفه جدید و سرچشمه بیشتر جریانهای فلسفی سده نوزدهم است. این نظام تا کجا معتبر است و تا چه حد معتبر نیست، موضوع بحث و گفتگوست. آگاهی های اخیر به یقین اعتبار این فلسفه را از جهاتی ساقط کرده است. با این همه، كانت اندیشمند بسیار بزرگی است و تردید کردن در سترگی کار او روا نیست. پژوهش در فلسفه کانت، کاوش در مسائلی است که به کانت ارث رسیده و مطالعه در جنبش هایی است که پس از او پدید آمده است. فلسفه كانت تقریبا موضوع تحقیق فلسفه جدید به طور کلی است. در اینجا تنها اشاره کوتاهی به این مطالب میسر است که در سایت اینفوفنگ به آن خواهیم پرداخت.

خردگرایی تا تجربه‌گرایی در فلسفه امانوئل کانت

کانت بر آن بود تا آمیزه ای از خردگرایی و تجربه گرایی پدید آورد. کار خود را با بررسی قضایای منطق، آنطور که در عصر او از منطق برداشت می کردند، آغاز کرد. این قضایا، یا به گفته خود او احکام، را به دو دسته تحلیلی یا ترکیبی و پیشینی یا پسینی تقسیم کرد. حکم تحلیلی؟ حکمی است که محمولش در موضوعش نهفته باشد و بنابراین انکار آن با تناقض روبرو شود. مثلا حكم «همه مثلث ها سه ضلع دارند»، تحلیلی است؛ زیرا محمول سه ضلع» در موضوع «مثلث» که به معنای شکل سه ضلعی است، نهفته است. بنابراین، انکار این حکم، متناقض با خود است. حکم ترکیبی حکمی است که محمولش در موضوع نهفته نیست و انکارش گرفتار تناقض با خود نمی شود. مثلا حكم «الكل، خواب آور است» ترکیبی است، زیرا محمول «خواب آور» در موضوع «الكل» نهفته نیست و می توان این حکم را انکار کرد و گرفتار تناقض نشد. یعنی حکم «الكل، خواب آور نیست» ممکن است صادق باشد و ممکن است صادق نباشد، اما متناقض با خود نیست. حکم پیشینی، حکمی است که مستقل از تجربه باشد. مثلا حكم «بدکاران سرانجام به سزای اعمالشان می رسند» شاید صادق باشد، شاید صادق نباشد، اما به تجربه تصدیق پذیر یا تکذیب پذیر نیست. پس این حکم یا معنا ندارد یا پیشینی است. حکم پسینی به تجربه متکی است. مثلا حکم «پرتقال ها شیرینند» را می توان به تجربه تصدیق یا تکذیب کرد؛ یعنی می توان طعم پرتقال ها را چشید.

سه دسته احکام در فلسفه کانت

بر پایه این تمایزها که دیدید، كانت احکام را در سه دسته ممكن رده بندی می کند: (۱) پیشینی تحلیلی، (۲) پسینی ترکیبی، و (۳) پیشینی ترکیبی به نظر کانت، مثال پیشینی ترکیبی حکم «هر رویدادی علتی دارد» است. این حكم، ترکیبی است؛ زیرا محمولش، که «علت» باشد، در موضوعش، که رویداد» باشد، نهفته نیست و انکارش متناقض با خود نیست. اما این حکم، پیشینی است، زیرا صدق یا کذب آن با تجربه آزموده نمی شود. به عقیده كانت احکام ریاضی، علم و اخلاق، پیشین ترکیبی اند. بنابراین، كانت در پی آن بود دریابد که چگونه ممکن است.

كانت به پیروی از روانشناسی رایج عصر خود، ذهن را به دو بخش تقسیم می کرد: بخشی که ادراک میکند و بخشی که اندیشه میکند. بخش ادراکی ذهن، گیرنده تأثرات حسی است و كانت تأثراتی را که ذهن می گیرد، «امور جزئی» می نامد. بخش اندیشه گر ذهن، جایگاه فهم است، و متعلقات فهم مفاهیم نامیده شده است. احکام ترکیبی از اطلاق مفاهیم به امور جزئی ساخته می شود.

كانت، مفاهیم را به سه دسته تقسیم می کند: (۱) مفاهیمی که از ادراک حسی انتزاع شده است و در مورد آن به کار بسته می شود، که او اینها را مفاهیم پسینی می نامد؛ (۲) مفاهیمی که در خصوص ادراک حسی به کار بسته می شود، اما از ادراک حسی انتزاع نشده است و کانت این دسته را مفاهیم پیشینی می خواند؛ (۳) و مفاهیمی که نه از ادراک حسی انتزاع شده است و نه در باب ادراک حسی به کار بسته می شود، که کانت این دسته را صورت معقول می نامد. از بحثی که در باب تجربه گرایان داشتیم، با مفاهیم پسینی آشنا شده ایم. مفاهیم پسینی، مفاهیم متداول تجربی است. فلسفه خود کانت با بررسی مفاهیم پیشینی آغاز می شود.

مقولات دوازده‌گاه کانت

مقولات دوازده گانه کانت

صور معقول،‌ خلاصه کتاب نقد عقل محض کانت

سومین نوع مفهوم در تقسیم بندی کانت، «صور معقول» است که نه از ادراک حسی گرفته می شود و نه در مورد آن به کار بسته می شود. همان طور که كانت مقولات دوازده گانه را از اشکال منطقی احکام نتیجه گرفته، از اشکال مختلف استنتاج منطقی هم سه صورت معقول نتیجه گرفته است که به گفته او در نهایت سه نوع وحدت مطلق را ایجاب می کند. نخست، وحدت مطلق ذهن متفکر است و صورت معقول آن موضوع بحث روانشناسی نظری است. دوم، وحدت مطلق توالی و تعاقب شرایط پدیدارهاست و صورت معقول آن، موضوع بحث کیهان شناسی نظری است. سوم، وحدت مطلق شرایط متعلقات فکر به طور کلی است و صورت معقول آن موضوع بحث الهيات نظری است. اما گونه های سه گانه وحدت مطلق را هیچگاه نمی توان تجربه کرد و به قول كانت، بنابراین صورت های معقولی که از آنها ناشی می شود، استعلایی است؛ یعنی متناظر با امور تجربی نیست. «خرد» یا عقل، توانایی به کار گرفتن مفاهیم استعلایی است. اگرچه این مفاهیم در خصوص امور ادراکی به کار بسته نمی شود، بدون اینها استنتاج فاقد جهت معین است. صور معقول نفس، عالم به صورت یک کل و خدا – که سه شکل وحدت مطلقند و سه شکل استنباط منطقی آنها را ایجاب کند – هیچگاه به تجربه در نمی آیند، ولی خرد محض ایجاب می کند که به صورت مفهوم باشند. اما اگر این مفاهیم در باب متعلقات تجربه به کار بسته شوند، چنان که گویی مفاهیم پسینی یا مقولات هستند، آن گاه خطای ذهن و توهم به بار می آید. اگر قضایای مابعدالطبیعی مستلزم به کار بستن مقولات در خصوص امور في نفسه یا به کار بستن صورت های معقول در مورد واقعیت تجربی باشند، فاقد معنایند.

آنچه گذشت، در کتاب نقد عقل محض ، که شاهکار کانت است، به تفصیل بیان شده است.

توضیح کتاب نقد عقل عملی از کانت فیلسوف

کانت در کتاب سنجش خرد عملی به اصول پیشینی ترکیبی اخلاق پرداخته است. او می گوید برای اخلاقی بودن، باید افعال ما با «قانون اخلاقی» سازگار باشد و آن قانون، که کانت نام دستور تنجیزی بر آن گذاشته است، می گوید فعلی اخلاقی است که فاعل آن بخواهد فعلش قانون کلی باشد. این قانون اخلاقی، صوری است. به سخن دیگر، فعلی می تواند اخلاقی باشد که اصل” مبنای فعل بتواند بدون هیچ گونه تعارض به قانونی کلی تبدیل شود. اگر اصل آن تعمیم یابد و فعل به تعارض بینجامد، غیراخلاقی است. اگر دستور تنجیزی را بر فعل خاصی، مثلا بر دروغ گفتن، منطبق کنیم، به معنای این دستور پی خواهیم برد. کسی که دروغ می گوید، عملش بر این اصل استوار است: «در موقعیت هایی که چیزی بر زبان میرانم که میدانم راست نیست، باید چیزی بگویم که می دانم راست نیست.» اگر این اصل قانونی عمومی شود، به این صورت در می آید: «هرگاه موقعیت هایی باشد که در آنها، چیزی بر زبان برانم که می دانم دروغ است، هر کس دیگری در آن موقعیت ها باید چیزی را بر زبان راند که می داند دروغ است.» اما این اصل غرض خود را نقض می کند، چون دروغ باید باور شود و اگر این قانون عمومی برقرار باشد که در موقعیت هایی که کسی دروغ می گوید، هر کس باید دروغ بگوید، پس حرف هیچ کس باور نمی شود. بنابراین، دروغ گفتن عملی غیراخلاقی است؛ نه به این سبب که کسی دوست ندارد به او دروغ بگویند، یا مردم از گفتن دروغ احساس گناه می کنند، بلکه از این رو غیراخلاقی است که اصلی که دروغگو بر پایه آن دروغ می گوید، به قانونی کلی و بی تعارض تبدیل شود. پیروی از دستور تنجیزی، ایجاد «تکلیف» می کند. فعل انسان نه بدان سبب اخلاقی است که به نیت فاعل یا تأثير فعل او بستگی دارد، بلکه از آن رو اخلاقی است که با موافق با تکلیف است یا موافق نیست.

کتاب نقد قوه حکم از ایمانوئل کانت

سومین اثر نقادانه کانت، نقد حكم و تصدیق است که به بحث در باره اصول فرجام گرایی و زیبایی شناسی نظری پرداخته است. کانت می گوید نسبت دادن غایت به طبیعت، بخشی از توضیح علمی است. اما هدف، مقوله نیست، بلکه روش تنظیم نتیجه گیری ما در باب طبیعت است، یعنی مفهوم خرد ناب یا صورت معقول است. چون توانایی های استنتاج ما همانند هستند، از مفهوم غایت ناگزیریم. اما چون مفهوم غایت، ذهنی است، نمی توان آن را در باب واقعیت عینی به کار بست. احکام زیبایی شناختی به همین قیاس، ذهنی است. نسبت دادن غایت به طبیعت، صورت معقول هماهنگی اجزای طبیعت در جهت خاصی است. نسبت دادن زیبایی به چیزی نیز صورت معقول هماهنگی اجزای آن است. غایتمندی ای که سوای باز نمودن غایت است.

شخصیت و زندگانی کانت فیلسوف

شخصیت کانت بیش از شخصیت فیلسوفان تجربه گرای انگلیسی با تصور مردم در باره فیلسوف سازگار است. کانت عمر خود را سراسر وقف فلسفه کرد. فلسفه آموخت، فلسفه نوشت و فلسفی اندیشید. در همه عمر شهر زادگاهش، کونیگسبرگ  را هیچگاه ترک نگفت. آنچه برای نوشتن آثارش نیاز داشت، از لابه لای کتاب ها و از اندیشه خود بیرون کشید. معنای سخن این نیست که کانت به امور دنیا و سیاست روز هیچ اعتنایی نداشت، بلکه مراد این است که او خود را درگیر این چیزها نمی کرد. از نظر سیاسی، لیبرال بود. از «اتحاد ملت ها» هواداری می کرد و به انقلاب فرانسه به عنوان نیرویی آزادی بخش با خوش بینی می نگریست، اما روش زندگی کانت بیش از آرای او، در این امور تأثیر گذاشته است، و تأثیر روش زندگی او در مجموع نیک انجام نبوده است. کانت سرمشق زندگی چند نسل از فیلسوفان و روشنفکران آلمانی قرار گرفت. آنها عمر خود را در انزوا به مطالعه و تحقیق صرف کردند و زمام اداره جهان را به دست «زورمداران» سپردند. برای پی بردن به علت گوشه گزینی روشنفکران آلمان و کناره گیری از مشارکت در سر و سامان بخشیدن به اوضاع و احوال کشور، باید تاریخ سیاسی آلمان را خوب شناخت.

پیچیدگی بیش از اندازه، یا در واقع بدنویسی، از ویژگی های آثار فلسفی آلمانی شد. نوشته های فلسفی گاه چنان تبھگن شد که در نظر خوانندگان تا متخصص جز اصطلاحهای تخصصی نامفهوم و آزاردهنده جلوه نکرد. فیلسوفان را متهم کردند که به عمد پیچیده می نویسند تا غیرفیلسوفان از نوشته هایشان سر در نیاورند. این اتهام تا اندازه ای راست است. فلسفه به هیچ روی با زیبایی اسلوب نگارش ناسازگار نیست، همچنان که روزگاری دراز پیش از کانت، افلاطون نشان داد که فلسفه و اسلوب خوب نگارش آشتی ناپذیر نیستند. در واقع شاید کانت از این جهت سزاوار بخشش باشد، چه این روش جز سلیقه خاص شخصی اش نبوده است.

تاثیرات کانت بر فلسفه آینده

تأثير كانت بر آیندگان و از جمله فلسفه هگل بسیار گسترده بود، اما پیوند خردگرایی و تجربه گرایی در فلسفه او دیری نپایید و به دلیل ضعفی از هم گسست. این ضعف، ناشی از شکافی بود که خود کانت میان دنیای شناختنی پدیدارها و دنیای شناخت ناپذیر امور في نفسه پدید آورده بود. او دو گونه ایدئالیسم، یعنی ایدئالیسم جزمی و ایدئالیسم استعلایی، را از هم متمایز ساخته است. ایدئالیسم در اصطلاح فلسفه به معنای نظریه ای است که می گوید ممکن نیست جهان خارج جدا از ذهن ادراک کننده واقعیت داشته باشد؛ و این بدان معناست که معرفت ما تنها به امور ذهنی و تجربه حسی است و این همان چیزی است که کانت نام ایدئالیسم جزمی بر آن گذاشته است. کانت در فلسفه اش مدعی اثبات این معناست که ذهن، ساختی را بر جهان تحمیل می کند که اعیان بیرونی باید با آن منطبق شوند. آنچه نتواند با این ساخت انطباق داشته باشد، فراسوی تجربه است. در نتیجه، اعیان همانگونه که في نفسه هستند، یعنی جدا از ذهن ادراک کننده، فراسوی تجربه اند. کانت این معنا را ایدئالیسم استعلایی نامیده است.

هالینگ دیل، ر.ج. تاریخ فلسفه غرب ، ﺗﺮﺟﻤﻪ عبدالحسین آذرنگ